روزی سه مقاله تخریبی و پنج شایعه؛
اصلاح طلبان با هاشمی چه کردند؟
زمانی که آیت ا... در بعد از ظهر ۲۴ بهمن سال v۸ در یکی از شمالی ترین نقاط تهران رسماً اعلام کاندیداتوری مجلس ششم نمود،جریان تازه به مسند قدرت نشسته اصلاحات دستور ترور شخصیتی وی را به جوخه های ترور خود سپردند که ماموریت آن را عباس عبدی و اکبر گنجی بر عهده گرفتند.
کد خبر : ۲۱۲۶۸
تاریخ : ۱۳۹۵/۱۰/۲۰ ساعت : ۱۴:۴۰ PM
گروه سیاسی ماه‌تاب آنلاین؛رضا حیدری: هاشمی رفسنجانی،نامی است که در فضای سیاسی واژه های بسیاری را تداعی می کند. هاشمی را باید به صورت جامع و چند وجهی دید و باید به صراحت به این امر اعتراف کرد که وی یکی از موثرترین بازیگران سیاسی دو دهه گذشته بوده است.

بازیگری سیاسی هاشمی بعد از آن شکل گرفت که برای ادامه تحصیل به خانه ی عموزاده های خود به قم رفت و توانست با 5 تومانی که پدر برای تحصیل پسر می فرستاد خانه ای روبه روی منزل حضرت امام(ره)بگیرد و حاصل آن رفت و آمد ها، سیاسی شدن طلبه جوانی شد که بعدها توانست به عنوان یکی از پایه های انقلاب خود را معرفی کند.

شورای انقلاب،حزب جمهوری اسلامی،نماینده امام در شورای عالی دفاع،ریاست جمهوری و یک دوره نمایندگی برخی از عرصه های سیاست است که هاشمی رفسجانی لمس نموده است.

اما اوج تاثیر گذاری این شخصیت، دو دوره ریاست جمهوری است؛دورانی که وی چهره ای دیگر از خود معرفی کرد.ما بین سال های 68 تا 76 هاشمی دیگر آن روحانی انقلابی دو آتشه نیست که زمام مهمترین قوه کشور را به دست گرفته است.

آیت ا... در دوره ریاست جمهوری ردای سازندگی به تن می کند تا خرابی های زمان جنگ را بازسازی نماید. دوره هشت ساله ریاست جمهوری هاشمی همان دو راهی«انقلابی گری-سازشگری» است که وی به سمت چپ می پیچد و از این پس است که دیگر آیت ا... نگاه های اولیه را ندارد.در واقع دوره اول ریاست جمهوری هاشمی نقطه پایان عصر رادیکالیزم انقلابی گری وی است و اوست که پیشتاز تنش زدایی از سیاست خارجی می شود. در اولین گام حزب الله لبنان را از یک سازمان نظامی با نگاه های شهادت طلبانه الگو گرفته از هشت سال دفاع مقدس به یک حزب پارلمانی فرو کاست و از سوی دیگر آیین بزرگداشت تسخیر لانه جاسوسی و 13 آبان به یک مراسم دولتی با سخنرانانی هم سو در یک سالن تقلیل پیدا کرد و از سوی دیگر سخن از ادغام در بازارهای جهانی و رفاه اقتصادی به میان آورد.

هاشمی همان مرد پر نفوذی است که حتی بعد از دوران ریاست جمهوری هم عطش آن را دارد که در میدان بماند،اما ریاست جمهوری 76 و روی کار آمدن اصلاح طلبان تجربه ای متفاوت است و آنان به هاشمی لبخند نمی زنند.

به همین دلیل است زمانی که آیت ا... در بعد از ظهر 24 بهمن سال 78 در یکی از شمالی ترین نقاط تهران رسماً اعلام کاندیداتوری مجلس ششم نمود،جریان تازه به مسند قدرت نشسته اصلاحات دستور ترور شخصیتی وی را به جوخه های ترور خود سپردند که ماموریت آن را عباس عبدی و اکبر گنجی افسانه نویس و رویا پرداز «تاریکخانه اشباح» و« عالی‌جناب سرخ‌پوش و عالی‌جنابان خاکستری»بر عهده داشتند. هر چند که تمامی فعالین سیاسی می دانستند که آیت ا... با ثبت نام خود در آن دوره، صندلی سرخ ریاست مجلس را نشانه رفته است و امیدوار بود که به راحتی نیز به آن دست پیدا کند اما در برهه سال 76 تا 82 هاشمی آیینه تمام قد جریان راستگرا محسوب می شد و حضور وی در مجلس قاعدتاً مانع تندروی های این جریان می گشت همین است که با بررسی مطبوعات آن زمان به صورت میانگین روزی سه مقاله و پنج شایعه علیه هاشمی و خانواده اش منتشر شد[1] تا وی در نهایت از مجموع سی نماینده تهران بیست و نهم شود و با قرائت متنی انصراف خود مبنی بر عدم حضور در مجلس ششم را اعلام نماید و با دلی آکنده از رفتارهای سیاسی این جریان تازه به دوران رسیده مجلس را ترک کند

اما این پایان راه آیت ا... نبود چرا که چند سال بعد و در دوره دوم انتخابات ریاست جمهوری نهم کسانی که روزی هاشمی را بایکوت کرده بود در قامت مدافعان وی ظاهر شدند.«محمد قوچانی»کسی که لقب«پدرخوانده»را برای هاشمی برگزیده و کتاب«پدرخوانده و چپ های جوان»را نیز در تخریب وی منتشر نموده بود طی مقاله ای اصلاح طلبان را این چنین خطاب قرار می دهد که« هاشمى تنها گزینه باقى‌مانده حفظ دموکراسى در ایران است... آنچه درباره آن حرف مى‌زنیم «هاشمى» نیست؛ «موقعیت هاشمى» است. همان عامل موازنه‌اى که مانع از باخت مطلق ما در مرحله اول شد... آنکه برخى از ما او را دوست نداریم و به چوب نقد او را راندیم، اکنون به تنها گزینه ما تبدیل شده است»[2] قطعاً قوچانی آن زمان که ستون نویس روزنامه عصر آزادگان بود و بدون پروا در نقد هاشمی قلم می راند فکر آن را نمی کرد که در قامت سردبیر شرق دست نیاز به سوی ردای هاشمی دراز کند و از وی استمداد کند. او همان کسی است که روزگاری در ستون شیشه آن روزنامه تا می توانست قلم به نقد هاشمی چرخاند. اصلاح طلبان، که سرمست از قدرت بودند و 2 خرداد 76 را اتمام مشروطیت و کمال جمهوریت می خواندند و تیغ خصم بر چهره هاشمی می کشیدند، او را عامل اصلی قتل های زنجیره ای خواندند او را با نام پدر جناح محافظه کار به گوشه ای راندند. هاشمی همیشه برای انقلابی ها مورد احترام بود. نقدی های جریان انقلابی همیشه در حوزه گفتمانی باقی ماند و در عین احترام به ایشان هیچ گاه نگاهی انتقادی آنها از بین نرفت. این این نگاه انتقادی هیچ گاه پا را بیش از این فراتر نبرد و به توهین نکشید. نیروهای انقلابی هیچگاه با هاشمی مذبذب برخورد نکردند، آنها به خود هاشمی احترام می گذاشتند و نه به جایگاهش. هیچگاه از او استفاده ابزاری نکردند و هیچگاه خدمات او را فراموش نکردند. اما کافی است که نیم نگاهی به روزنامه های آن سال ها کنیم! شاید اگر مدیران اصلاح طلب می توانستند تمام آرشیو روزنامه هایشان را امحا و خمیر می کردند برای آنکه چهره خود را تطهیر کنند. 

هاشمی؛مردی که روزی در قامت یک رقیب و مانع برای اصلاح طلبان تعریف می شد، بعد از این دوره است که به حاشیه می رود و نقش «پدرخواندگی» را که وی داده بودند بازی می کند. هاشمی هنوز آنقدر واژه سنگینی است که بتواند فضای رسانه ای و سیاسی کشور را تحت تاثیر قرار دهد.او همیشه مایل بود تا بتواند با چانه زنی در لایه های بالای قدرت همان «پدر دیپلماسی پنهان» باشد. یقینا خبر رحلت او بسیاری را متاثر کرد. باید پذیرفت که هاشمی بخشی از تاریخ بزرگ ایران را ساخت و جزئی از آن شد و این شاید بزرگترین آرزوی سیاسی او بود که محقق گشت. خدایش بیامرزد!

[1] بشیری،عباس،انصراف،اساتید قلم تهران،1380،ص 196
[2] سرمقاله روزنامه شرق به تاریخ 29 خرداد 1384


انتهای پیام/*



print
برای دریافت مهمترین اخبار عضو کانال ماه‌تاب آنلاین در تلگرام شوید.